الفيض الكاشاني

255

راه روشن ترجمه كتاب المحجه البيضاء فى تهذيب الاحياء ( فارسى )

چه آن طورى است كه هنوز بدان نرسيده است ، انسان بالغ نيز معقولات را درك و ماوراى آنها را نمىتواند ادراك كند ، زيرا آن طورى است كه هنوز بدان و اصل نشده است چه آن مقامى شريف و سرچشمه‌اى گوارا و پايگاهى بلند است كه در آن جناب حقّ با نور ايمان و يقين ديده مىشود ؛ و اين چشمه‌سار گراميتر و عزيزتر از آن است كه محلّ آشاميدن هر واردى باشد ، بلكه به آن جز يكى و پس از او يكى ديگر آگاه نمىشود و جناب حق را پيشگاهى است و در مقدّمهء پيشگاه ميدانى وسيع قرار دارد و در اوّل ميدان آستانه‌اى است كه قرارگاه آن امر ربّانى است . هر كس از اين آستانه نگذرد و نگهبان آن را نبيند محال است به ميدان و اصل شود ، چه رسد وصول به مشاهدات عالى كه در وراى آن است . از اين رو گفته‌اند : كسى كه خود را نشناخته خدا را نشناخته است ، و كجا مىتوان آن روح را در خزاين پزشكان يافت و پزشك را چگونه رسد كه آن را ملاحظه كند ؟ بلكه معنايى كه پزشكان آن را روح مىنامند در مقايسه با اين امر ربّانى مانند نسبت گوى است به پادشاه كه چوگان او آن را به حركت در آورده باشد . كسى كه روح را از نظر پزشك دريافته و گمان كرده كه امر ربّانى را درك كرده همچون كسى است كه گوى را ديده و گمان برده كه شاه را ديده است و شكّ نيست كه خطاى اين بيننده فاحش است امّا خطاى آن خيلى فاحشتر و بزرگتر است . و چون عقلى كه به سبب آن تكليف حاصل و با آن مصالح دنيا دانسته مىشود از فهم كنه اين امر عاجز است خداوند متعال به پيامبرش ( ص ) اجازه نداد كه از آن سخن گويد بلكه به او دستور داد با مردم به اندازهء خرد آنها گفتگو كند ، و در كتاب خود دربارهء حقيقت اين امر چيزى ذكر نكرد ، ليكن نسبت و فعل آن را ياد كرد و ذات آن را بيان نفرمود . امّا نسبت آن در قول اوست كه فرموده است : من أمر ربّي و دربارهء فعل او فرموده است : يا أَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ ارْجِعِي إِلى رَبِّكِ راضِيَةً مَرْضِيَّةً ، فَادْخُلِي فِي عِبادِي وَ ادْخُلِي جَنَّتِي . « 51 » اكنون به مقصود خود باز مىگرديم و مقصود ذكر نعمتهاى خداست و ما برخى از نعمتهاى او را در آلات خوردن ياد كرديم .

--> ( 51 ) فجر / 28 تا 31 : تو اى روح آرميده ، به سوى پروردگارت باز گرد ، در حالى كه هم تو از او خشنودى و هم او از تو خشنود است .